محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3961

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كه موى چهره آن نيز سپيده شده بود . گويد : پس جراح در ماه رمضان برون شد و عبد الرحمان بن نعيم را به جاى خويش نهاد و چون به نزد عمر رسيد به دو گفت : « چه وقت حركت كردى ؟ » گفت : « در ماه رمضان » گفت : « آنكه ترا خشن شمرد راست گفت : « چرا نماندى تا عيد فطر بيايد آنگاه حركت كنى ؟ » جراح هميشه مىگفت : « من متعصبم و خاندانپرست . » گويد : جراح وقتى به خراسان رفته بود ، به عمر نوشت : « به خراسان آمدم و مردمى ديدم كه قتيبه مغرورشان كرده و بدان تمايل دارند ، بهترين چيزها بر ايشان اينست كه قتيبه باز آيد كه حق خدا را ندهند ، بجز شمشير و تازيانه آنها را باز نمىدارد اما نخواستم بىاجازهء تو به اين كار دست بزنم » گويد : عمر به دو نوشت : « اى پسر مادر جراح ، تو از آنها به فتنه راغبترى هيچ مسلمان و ذمى را تازيانه مزن ، مگر به حق ، از كشتار بپرهيز كه پيش كسى مىروى كه « حركت ديدگان را با آنچه در سينه ها نهان است مىداند [ 1 ] » و نامه اى را مىخوانى كه « گناه كوچك يا بزرگى نگذاشته مگر آن را به شمار آورده [ 2 ] » گويد : وقتى جراح مىخواست از خراسان پيش عمر بن عبد العزيز رود بيست هزار و به قولى ده هزار از بيت المال بر گرفت و گفت : « اين دين من است تا به خليفه بپردازم » گويد : و چون پيش عمر رسيد به دو گفت : « كى حركت كردى ؟ » گفت : « چند روز از ماه رمضان مانده بود ، قرضى به عهده دارم آن را ادا كن . » گفت : « اگر مانده بودى تا فطر در آيد آنگاه حركت كرده بودى ، آن را مىپرداختم . »

--> [ 1 ] يَعْلَمُ خائِنَةَ الأَعْيُنِ وَما تُخْفِي الصُّدُورُ 40 : 19 ( مؤمن آيه 19 ) [ 2 ] لا يُغادِرُ صَغِيرَةً وَلا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصاها 18 : 49 ( كهف 49 )